یادداشتی در نقد خام فروشی سنگ آهن
یادداشتی در نقد خام فروشی سنگ آهن
غنیمتی هستم متعلق به همه ایرانیان. قصه من از دل خاک برخاسته است، سیه رخساری سپید آمالام، امید دارم رخ آسمان ببینم، غنیتر شوم و در خانه دوستانمان و به دست فرزندان میهنمان، دُری ثمین شوم و ارزشی افزون هدیه آورم اما نمیدانم چرا چون آوارهای سرگردان سر از کشتیهای عظیم جثه بر روی آب خروشان خلیج فارس برمیآورم. آبهایی که با امواج سهمگین و سراسر جوش و خروش خود از یدک کشیدن ما به عنوان تکهای از ایران زمین اسفناکند .آبها در غم ما گهوارههای گریاناند. شباهنگام که همه در خواب غفلت غنودهاند موقع جا به جایی من است.
دوستان فولادیم،در جای جای سپهر ایران زمین از اصفهان،خراسان،خوزستان،یزد و … بیش از گذشته چشم به راهم هستند تا آهنی بسازند از من، جزیی از یک سلاح شوم برای دفاع از میهنم، سقف یک خانه شوم و یا… و چه شوق انگیز است که به دست فرزندان ایرانم،روح و جان تازهای در من دمیده شود.از اینکه سایرین را سرپناه و رونقی میبخشم،خوشحالم و در پوست نمیگنجم.
در داخل برای تشنگان کار، میتوانم کارآفرینی کنم اما چه بگویم که رویم از خودم سیاهتر است… مرا در ابتداییترین چرخه عمرم و در حالی که دشمن با تحریم ناجوانمردانه به دنبال وابستگی است به آبهای خروشان میسپارند و چه ارزان و چه بی بها! کارخانهای با تکیه بر من میتواند تولید و صادراتش را همپای یکدیگر فزونی بخشد اما در حسرت کمبود من به چالش روزمرگی دچار است.
نمیدانم چگونه میخواهند بااستفاده بهینه از ما، سرمایه ملی را تحقق بخشند و بر ارزشمان بیفزایند؟ آیا به واقع چنین رفتاری با منابع ملی شایسته و زیبنده این مرز پر گهر با مردمانی خجسته و تاریخی کهن است؟
در کتاب آسمانیمان گفته شده بعد از هر سختی آسایشی است (در پی هر عُسری، یُسری است) چرا من که به سختی به رخ آسمان مینگرم کمتر میتوانم آسایش را در خاک میهنم برپای دارم.
در اعماق زمین مردان پولادین مرا پالایش میکنند تا به همت رستهای دیگر از پولادمردان بسپارند اما چه سود که این همبستگی کمرنگ شده است…
بیست میلیون تن فولاد در مقابل هشتاد میلیون تن معدن. چه شد، که نمیتوانیم پاسخگوی نیاز همدیگر باشیم؟ چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب را پشت سر گذاشتیم دوران پر فراز و نشیبی که خاطراتش در ذهنمان نقش بسته است. همدلی و ایثار دیروز رمز موفقیت امروز است. بیایید دیوار واگرایی را به پل همگرایی تبدیل کنیم و دست یاری که به سویمان در داخل دراز شده به گرمی بفشاریم و از این رهگذر ایرانی بسازیم آباد و پر رونق و پس از آن به فکر عبور از مرزها بیفتیم. در زمانهای که مرا جایگزین نفت نام نهادهاند چگونه میتوانم با این بی مهری، اقتصاد منهای نفت را معنا بخشم؟ خجالت میکشم از حضور در صنایعی که نیستم تا آنها تغذیه شوند و پر توانتر از گذشته به دست فرزندان میهنم تولیدشان فزونی یابد، رویم سیاه!
خُردک انصافی میطلبم تا فرصت سوزی نکنیم، دیوار اما و اگر را فرو ریزیم و از غنیمت خاک در چرخهای از سنگ و آتش مذاب بهره جوییم، ارزش بیافرینیم و سر به آسمان ساییم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0